قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2488

تاريخ الفي ( فارسى )

و ولايت خود را بازمىگرفت ؛ چنانچه در تواريخ معتبره مسطور است كه جمعى از اعراب بر يكى از قلاع او ، كه مسمّى به قلعهء « قباطه » بود و در بين ساير قلاعى كه او داشت مطلقا هيچ اعتبارى نداشت و ولايتى نيز به آن قلعه متعلّق نبود ، استيلا يافتند و امير تميم را دفع ايشان به جنگ ممكن نبود ، دوازده هزار دينار سرخ داده آن قلعه را بازخريد . جمعى از مقرّبان به او گفتند كه اين اسراف در مال است ؛ چراكه ، حاصل آن قلعه در بيست سال به اين مبلغ نمىرسيد . امير تميم در جواب ايشان گفت : اگرچه اسراف در مال است ، امّا در اسراف درم حالت است ، يعنى ولايت خود را به ديگرى گذاشتن حكم آن دارد كه ناموس خود را به او گذاشته باشى . و هيچ عاقلى زر را بر ناموس اختيار نمىكند ، بلكه جميع زر از براى حفظ ناموس است . و از جمله وقايع اين سال آنكه خليفه المقتدى بامر اللّه ، جميع تركانى كه در ملازمت دختر سلطان ملكشاه مىبودند از دار الخلافه اخراج نمود . منشأ اين قضيّه آن بود كه يكى از آن جماعت با يكى از سوقيه « 1 » بر سر ميوه خريدن جنگ كرد . چون بازارى دشنام او كرده بود ، آن ترك تحمّل آن نكرده ترازو از دست ميوه‌فروش كشيده آنچنان بر سرش كوفت كه مجروح گشت . و به اين واسطه ميانهء اهل بازار [ 294 الف ] و تركان فتنه‌اى عظيم به هم رسيد ، و بازاريان بنياد تشنيع خليفه كردند . بنابراين ، خليفه حكم فرمود كه جميع آن اتراك را از دار الخلافه بيرون كردند . و اين اوّل‌كدورتى بود كه ميانهء دختر سلطان ملكشاه و خليفه ، المقتدى بامر اللّه ، به هم رسيد . بعد از آن ، روزبه‌روز نفرت و كدورت ميانهء ايشان ازدياد و اشتداد مىگرفت تا آنكه كار به جايى مىرسد كه دختر سلطان ملكشاه كس پيش پدر خود مىفرستد و شكوه از خليفه مىكند ، و سلطان او را جبرا و قهرا از بغداد به اصفهان مىطلبد ؛ چنانچه تفصيل آن عن‌قريب در محل خود مذكور خواهد شد . ان شاء اللّه تعالى . و در اين سال ، از عظماى سلاطين ابراهيم بن مسعود بن سبكتكين ، كه پادشاهى بود بسى عاقل و متفرّد ، وفات يافت و پسرش جلال الدّوله مسعود بن ابراهيم ، كه داماد سلطان ملكشاه بود « 2 » ، به جاى پدر بر سرير مملكت متمكّن گشت . و هم در اين سال ، سلطان ملكشاه مدينهء سمرقند را در حيطهء تصرّف خود درآورد . و آق سنقر والى حلب در اين سال قلعهء سين را محاصره نموده چون كار بر اهالى قلعه به اضطرار

--> ( 1 ) . سوقيه : فروشنده . - و . ( 2 ) . بنابه تصريح حسينى در اخبار الدولة السلجوقيّه ( ص 126 ) علاوه بر اينكه يكى از دختران ملكشاه موسوم به جوهر خاتون را به نكاح خويش درآورده بود ، سالها قبل دخترى از دختران الب ارسلان را نيز به زنى گرفته بود .